مثل سایه ای دنبال من

 

باد آرام در گوشم زوزه می کشد

همه جا تاریک است

فقط به جلو خیره شده ام و راهم را ادامه می دهم

گاهی کورصداهایی غریب از پشت سر به گوشم می رسد

اما جرات ندارم که باز گردم و ببینم که چیست

احساس میکنم کسی یا چیزی به من نزدیک تر می شود

سرعت گام ها و اندازه قدمهایم را بیشتر می کنم

نفسم به شماره افتاده

از بادی که به خیسی عرق پیشانیم می خورد احساس سرما می کنم

دیگر توان ندارم و خستگی امانم را بریده

آخر این جاده لعنتی هم که معلوم نیست

به سرم زده تا برگردم و ببینم چیست که مدام مثل سایه دنبالم می آید

برگشتم و دیدمش

وای خدای من،

مرگ است

پس او بود که همیشه چون سایه ای دنبال من بود

رویش را ببین

چه زشت و چه زیباست مرگ ...

/ 12 نظر / 117 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

احيانا اين شكلي نبود؟ [عینک]

فاطمه

راستي حالا چرا زير دريا؟ چرا كافه؟

چیستا

حالا بالاخره زشت بود یا زیبا؟؟؟؟

وحیده

یک دقیقه سکوت

منا

بی نظیره واقعا میگم پسر سابقم[نیشخند][لبخند][چشمک]

ن.ن

چرا اینقدر از مرگ و نا امیدی و تنهایی می نویسی؟؟؟ چرا واقعااا؟ راستی محمد کافه فرهنگ جمع شده ؟؟ دیروز صبح از اونجا رد می شدم ندیدمش؟؟؟[سوال]

منا

اين دانشگاه علامه حالم به هم زد...دو ترم عقبه بچه ام...كودك درونم رو مي گم هان...

hamid fodazi

salam mohamad aga manam hamid fog aladast

hamid fodazi

09382191360

hamid fodazi

chera mano to en sharayet garar midi