بیست دقیقه اول بازی رو که دیدم اصلا فکر نمیکردم که امروز پرسپولیس بازی رو ببره اما به قول عادل فردوسی پور امروز یک روز رویایی بود.

بردن پرسپولیس یه طرف گل آقا کریم هم یه طرف. بابام برا اینکه استقلالی ها رو اذیت کنه میگه قراره 6 تا کارشناس از اروپا بیان و بررسی کنن که شوت کریم چه جوری و با چه سرعتی و از چه فاصله ای وارد دروازه استقلال شده.

به هر حال من هم از بابت برد خوشحالم هم از اینکه سریال تکراری یک یک مساوی داربی یا دربی یا شهرآورد تموم شد اونم به نفع ما پرسپولیسیها.

 

پ.ن: دوستان استقلالی ضمن عرض تسلیت یادتون بعد از بازی با شاعین گفتم این روزا برا شمام هست حال دیدیدن که کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ توسط محمد

 

عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دلها نیز، گاهی هوس شنا در آن را می کنند.

نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن، دیگر برخواستنی نیست.

هیچگاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل مبندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم ناامید نشو.

 

 

پ.ن: این جمله ها رو از توی کتاب آرمان نامه که مجموعه سخنان ارد بزرگ هستش نوشتم. خدا بیامرزدش.

پ.ن2: بحث عشق تو این دور زمونه بحثه داغ و پرکاربردیه و اکثر جوونای امروزی با عناوین مختلف با اون دست و پنجه نرم می کنن ولی این دوست داشتن های امروزی رو که نمیشه عشق گفت. بنظر من عشق مال توی داستانها و افسانه هاست و کمتر کسایی پیدا میشن که به حد اعلای عاشقیت برسن. امروزه همه دوست داشتن رو به عشق تعبیر میکنن و با این کارشون واژه عشق رو ضعیفش کردن.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/٥ توسط محمد

این روزها فوتبال دوستان در ایران و خصوصا در تهران و اخیرا در تیم قرمزهای پایتخت اصلا اوضاع خوبی ندارند و دچار یک سرخوردگی شده اند. از این لحاظ میگویم سرخوردگی که فوتبال در زندگی خیلی از افراد نقش دارد و تقریبا به عضو لاینفک زندگیشان تبدیل شده.

تیم ملی که در بهترین شرایط خود از لحاظ مهره و بازیکن به جام جهانی نرفت. الان هم که برد تیم های رده سوم و چهارم اسیا مثل قطر و سنگاپور برای ما آرزو شده است.

باشگاه های بزرگ و پر طرفدار تهرانی هم که کارشان عیان است و حاجتی به بیان نیست.

پرسپولیس که من هم یک طرفدار آن هستم طی دوفصل چهار مربی آورده و دو سه بار مدیر عامل عوض کرده است و هر فصل تغییرات اساسی و کلی در بازیکنانش نیز دارد که این در دنیای حرفه ای فوتبال یعنی اوج بی ثباتی در یک تیم.

پس ما نباید انتظار بیهوده از این تیم داشته باشیم که قهرمان شود و یا ببرد. در نتیجه خوردن چهار گل از شاهین بوشهر هم یک امر قابل پیش بینی بود.

ولی غیر از عوامل یاد شده عواملی دیگر هم دخیل می باشند که از جمله باریکن سالاری در فوتبال ما که خیلی شایع شده است و پرداخت پولهای هنگفت و بی دلیل به آنها و بالا رفتن حاشیه ها مثل درگیری مربیان تیم ها با یکدیگر و ارسال بیانیه ها و یا در گیری مربیان ومدیران و... .

البته در مورد تیم های پرطرفدار امسال مسائل سیاسی هم نقش بسزایی دارد به نظر من دست هایی است که نمی گذارد این تیم ها پا بگیرند و از حضور زیاد تماشاگران در استادیوم ها می ترسند. و می خواهند راههای اجتماعات مردم به هر دلیلی بسته شود. وای بر ما که از پر شدن ورزشگاه ها هم هراس داریم. وای بر ما که ارسال پیامک به برنامه 90 ما را دچار تشویش میکند و برنامه را قطع میکنیم. از این وای ها بسیار زیاد است و خدا به داد ما و فوتبال ما برسد.

من آینده خوبی را برای این فوتبال سیاسی شده نمی بینم البته در مورد پرسپولیس امید وارم که اینگونه نباشد.

 

 

پ.ن: فکر نکنم که اگه یه روزی خدایی نکرده، زبونم لال یکی از نزدیکانم یه چیزیش بشه اینقدر پیام تسلیت دریافت کنم که برای باخت پیروزی به شاهین گرفتم. آهای کسایی که تسلیت میگین این راه ها و ابن روزها برای شما و تیم شما هم هست.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ توسط محمد

صد مرده زنده میشود از ذکر یاحسین

ارباب ما معلم عیسی بن مریم است

 

عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت

قنداقه حسین شرف عرش اعظم است

 

با یوسفش مقایسه کردم، نگار گفت

او شاه مصر باشد و این شاه عالم است

 

پ.ن: محرم ماه خون است ماهی که عرش و فرش همه در عزای امام حسین(ع) هستند.

من که خیلی شبهای محرم رو دوست دارم. توی شهر که می چرخی شور و شوق مردم برای عزاداری و گرامیداشت این ماه خواه نا خواه تو رو هم به وجد میاره که بخوای گوشه ای از کارو دست بگیری. توی این ماه باید فریاد براعت از ظالمین و یزیدیان همه جا رو پر کنه. ما توی همه دوران های تاریخ شاهد بودیم که عده ای یزیدی بودند و عده ای عاشورایی الان هم اگر نگاه به دور و برمون بیاندازیم و مرور کنیم که چه اتفاقاتی افتاده به سادگی می تونیم تشخیص بدیم که این دو دسته چه کسانی هستند.

یا امام حسین(ع) تو رو قسمت میدم به مادرت که ظلم ظالمین رو به خودشون برگردونی.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/۳ توسط محمد

یکی از بدترین خبرهای عمرم رو شنیدم اونقدر بد که هنوز گیج هستم. داغونم کرد، اگه بگم کمرم شکست اغراق نیست.

- الو سلام

- سلام خوبی امیر جان چه خبر؟

- محمد الان محمود زنگ زد و گفت سایت نوروز نوشته که مجتبی و خانومش رو گرفتن.

- ای وای جدی میگی؟

- اره بخدا، منم هرچی گوشیش رو میگیرم خاموش تو هم یه پیگری بکن ببین داستان چیه.

- باشه خداحافظ.

یه بغضی توی گلوم نشست  که نای حرف زدن نداشتم بدنم میلرزید احساس میکردم دارم میترکم. شماره مجتبی رو گرفتم اما چیز بجز جمله دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است نصیبم نشد یه شماره دیگه ازش داشتم با اون تماس گرفتم

(بوق بوق)

- الو سلام

- سلام بفرمایید (صدای یک زن که لرزشش بیشتر از صدای من بود)

- ببخشید با سید مجتبی کار داشتم

- بفرمایید شما

- حاج خانوم محمد هستم شما مادر سید هستی؟

- بله آقا محمد

- حاج خانوم از مجتبی چه خبر، من شنیدم گرفتنش؟

- اره محمد آقا دیروز(17 آذر) از دانشگاه که اومدن بیرون ریختن سرش و بعد از یه خورده درگیری بردنش.

- فاطمه رو هم گرفتن یا نه؟ 

مادرش چیزی نگفت از لرزش صداش میشد فهمید که داره گریه میکنه حقیقتش منم دیگه دلم طاقت نیاورد تا بخودم اومدم اشک تو ی چشمام جا خوش کرده بود از مادرش خداحافظی کردم چون نه من تاب حرف زدن داشتم نه اون.

بعداز ظهر دوباره امیر تماس گرفت و گفت که از دوستاش جریان رو پرسیده اونا گفتن که مجتبی و تعدادی از بچه ها باهم از دانشگاه خارج میشن که توی خیابون 16 اذر یکدفعه بهشون حمله میشه، یه ماشین میاد اول با اسپری فلفل تو صورت خانومش می پاشن بعد هم با کتک کاری و همون اسپری مجتبی رو به زور سوار میکنن و می برن. خدا رو شکر خانومش رو نگرفتن ولی میگن شوکه شده حالش خوب نیست.

دوستی من و مجتبی برمیگرده به سال دوم دبیرستان که هردو وارد دبیرستان فرهنگ منطقه 16 شدیم، همیشه با هم بودیم از برادر بهم نزدیکتر هستیم اونقدر که رابطه ما تو مدرسه زبون زد بود و هنوز هم ادامه داره.

پ ن: سید دارم داغون میشم. هیچ وقت اینقدر فشار و استرس نداشتم، مگه چند شب پیش بهت نگفتم تو رو دنبالت هستن ایندفعه دانشگاه نرو آخه چرا گوش نکردی بچه؟!؟!؟ حالا دیگه کاری هم از دستم برنمیاد جز اینکه برات دعا کنم که نامردا اذیتت نکنن و هرچی زود تر آزاد بشی. اینقدر دلم گرفته و بغض نترکیده دارم که دارم خفه میشم. منتظر خبر آزادیتم هنوز چیزی نگذشته دلم لک زده واسه اون لبخند های مزخرفت که معنیش اون فحش قراردای بین خودمون بود. لحظه لحظه های شیطنت های مدرسه رو که یادم میاد بیشتر خراب میشم. میترسم سید، خیلی هم میترسم. ترس از اینکه ... .  

وقتی مرد غم داره بدون که یه کوه درد داره. 

پ.ن2: دارم میرم مشهد که اونجا دعا کنم برای دوست نزدیک تر از برادرم. 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۱٩ توسط محمد

وقتی رمید پنجره را باز کرد مرد

بعدا کمی به سمت تو پرواز کرد مرد

 

مست غرور عشق شما بود لاجرم

حتی برای آینه هم ناز کرد مرد

 

دیوان عمر و زندگیش را گشود بعد

خود را شبیه یک غزل آغاز کرد مرد

 

از چارچوب پنجره یک بوسه پر گرفت

احساس خویش را به تو ابراز کرد مرد

                                                    محمد سعید شاد

پ ن: آدما (خصوصا مردها) خیلی از احساساتشون رو که نمی تونن به زبون ساده بگن سعی می کنن راههای دیگه ای پیدا کنن که یکی از اونها استفاده از زبان شعر هستش.

البته من که پرروتر از این حرفهام هرچی که بخوام بگم رو رک و پوست کنده می گم چون معتقدم اگه آدم از روراستی و صداقت به جایی نرسه از راه دیگه ای نمی رسه.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۱٠ توسط محمد

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم، اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

                                                                                                    احمد شاملو

 

یه چند وقتی نبودم یا نمیخواستم که باشم اما حالا هستم تازه امشب هم شب تولد منه و شروع دوباره رو همزمان کردم با تولدم.

آدم وقتی به روز تولدش میرسه هم خوشحاله هم حسرت میخوره. خوشحالیش برا این که داره بزرگتر میشه و پخته تر، حسرتش برا این که یه سال دیگه از عمرت گذشت و تو اونجوری که شاید و باید ازش استفاده نکردی.

در ضمن این ویروسی شدن سیستمم سبب خیر شد که یه مدتی هم من دست از سرش بردارم هم اون.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٥ توسط محمد

بازهم دیدار داربی یا شهر آورد استقلال و پرسپولیس نتیجه ای جز تساوی یک یک نداشت.

در طول هفته گذشته وارد هر محفل یا مجلسی که می شدی بحث داغ داربی وجود داشت و تا حدودی ذهن بعضی از افراد را به خود مشغول کرده بود بطوری که حتی بحث های راجع به وقایع اخیر کشور کم رنگ شده بود.

خلاصه اکثر مردم با شوق خاصی منتظر این بازی بودند ولی ته دلهایشان نگران این موضوع که باز دیدار به تساوی مصلحتی کشیده شود و مثل چند داربی اخیر نتیجه ای بهتر از یک یک را شاهد نباشند.

متاسفانه یا خوشبختانه بصورت اتفاقی یا عامدانه بازهم نتیجه مذکور به دست آمد و برنده میدان کسی یا کسانی جز ... نبودند. در لحظات پایانی مسابقه تماشاگرانی که بعضا از شب قبل از بازی به ورزشگاه آمده بودند البته با هزار امید و آرزو برای یتیم محبوبشان، با دیدن روند مسابقه شعار های مختلفی از جمله تساوی سیاسی نمی خوایم نمی خوایم و تبانی تبانی... اعتراض و عصبانیت خود را از وضع موجود اعلام کردند.

خداییش هم اصلا جریان بازی بعد از گل مساوی استقلال کمی مشکوک بود آخه هر دوتا تیم دم دروازه ها با اینکه موقعیت داشتن ولی یک قل دو قل باری می کردن.

 

پ.ن: در ضمن حالا بازی سیاسی بود یا نبود پرسپولیس خوب بازی کرد و منی که مطمئن بودم داربی را می بازه یه کمی امیدوار شدم.  


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱۱ توسط محمد
درباره وبلاگ
دانشجوی رشته روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی و طرفدار سرسخت پرسپولیس هستم. در ضمن قلم من هیچ محدودیتی نداره.
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ